تبليغاتX
SPdM - جهنم جهل تا بهشت دانايی!!
جهنم جهل تا بهشت دانايی!! شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388 18:3
این شعر طنز(اما شدیدا تلخ) هم ضمیمه می کنم ! 

اشتباه نکردم مطمئن باشید به هم ربط دارن!!!



شکر ایزد که جفتمان جور است
صحبت از رونق زر و زور است
مصلحت بر قرار و دلها شاد
همه جا غرق شادی و شور است
هیچ مجرم درون زندان نیست
شهر امن است و هم بلا دور است
لاجرم دزدی و فساد ار هست
حکم آن حکم شخص مجبور است
مضطر است هر کسی که محکوم است
از قضا کل شهر منظور است
شب به اینجا هجوم آوردست
آنچه پیدا نمی شود نور است
جای سگهای پاسبان اینجا
سر هر گله گرگ مزدور است
راس کار است آدمی جالب
حیف اما از آنکه مغرور است
با قدی کوته و دماغی چاغ
او نه مغرور بلکه مهجور است
اهل دارو قرص اصلا نیست
منتها رقبتش به وافور است
ریشهایش مکان شیطان است
سیرت و صورتش چه منفور است
مادرش مرده دیده است آیا
که دو چشم پسرش چنین شور است
من نگفتم هنوز ز پا قدمش
که از این اتهام معذور است
از زمانی که آمدست جهان
زیر و رو گشته است و رنجور است
رسم سوتی و گاف نو شده است
او به سوتی و گاف مشهور است
قلم طنز جان تازه بگرفت ست
آن چنانی که شعر مزبور است
گفته از جانب امام زمان (عج)
]منتخب گشته است و مامور است )
البته حرف تازه ای هم نیست
قصه هایی چنین که منظور است
ابلهی گفته بود پیش از او
که ناپلئون یا که تیمور است
گفته رنج و ملال اصلا نیست
شهر من شهر رامش و شور است
هم عدالت قرین دولت من
هست و هم دولتم پر از نور است
دردو رنجیست می توان دیدن
طفلکی گفته اند شب کور است
آدمی این چنین کجا داند
حال مردی که از وطن دور است
من چه گویم که با چنین اوضاع
زهر مارم چو آب انگور است
مردمی خوب و ساکت و آرام
دل ایشان به هیچ مسرور است
گرچه سرمای سخت و سوزانی ست
نطفه ی اعتراضشان کور است
غصه ی نان و آب اصلا نیست
دلشان خوش به نفخه ی صور است
گر به حد نیاز مسکن نیست
هم به اندازه ی همه گور است
گرچه اوضاع چنان به سامان نیست
چه کسی گفته کامشان شور است
غوک و اردک ابوعطا خوانند
کوک خر هم برای ماهور است
تشت ما آنچنان زمین افتاد
که تو گفتی که کوس و ناقور است
اینهمه چیزها که می گویم
دهل است و شنیدن از دور است
الغرض داستان ما این است
قصه از این زمان ناجور است
بیش از این گفتنم نمی آید
چونکه دستم به زیر ساتور است
خط به زیر قصیده ام نکشید
ظلمتی اینچنین کجا نور است

نوشته شده توسط سپيده  | لینک ثابت |